۱۳۹۱ تیر ۹, جمعه

ای غایب از نظر که شدی همنشین دل


ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت
 بنگر که ز کجا به کجا می‌فرستمت

حیف است طایری چو تو در خاکدان غم
 زین جا به آشیان وفا می‌فرستمت

در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست
 می‌بینمت عیان و دعا می‌فرستمت

هر صبح و شام قافله‌ای از دعای خیر
 در صحبت شمال و صبا می‌فرستمت

تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب
 جان عزیز خود به نوا می‌فرستمت

ای غایب از نظر که شدی همنشین دل
 می‌گویمت دعا و ثنا می‌فرستمت

در روی خود تفرج صنع خدای کن
      کینه خدای نما می‌فرستمت

تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند
 قول و غزل به ساز و نوا می‌فرستمت

ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت
 با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت

حافظ سرود مجلس ما ذکر خیر توست
 بشتاب که اسب و قبا می فرستمت
(حافظ)

۱۳۹۱ فروردین ۳۰, چهارشنبه

خاک باران خورده آغشته است با بوی تنت

خاک باران خورده آغشته است با بوی تنت
باد بوی آشنا می آورد از مدفنت
زنده ای در هر گیاه تازه ، کز خاکت دمد
کرچه می دانم که ذرّه ذرّه می پوسد ، تنت
                    ▄ ▄ ▄
عصر تلخی بود ، عصر آخرین دیدارمان
آخرین باری که دستم حلقه شد بر گردنت
مهربان بودی و آن ایمان دریایی هنوز
موج می زند ، در « خدا ، پشت و پناهت » گفتنت
                    ▄ ▄ ▄
« آخرین دیدار » گفتم ؟ عذر می خواهم ، عزیز !
آخرین باری که دیدم ، غرق خون دیدم منت
با دهان نیم باز ، انگار می خواندی هنوز
خیره در آفاق خونین ، چشم باز روشنت
صبح بود اما هوا دلگیر و بغض آلود بود
آسمان گویی سیه پوشیده بود ، از مردنت
گل به سوگت جامه ی جان تا به دامان می درید
باد در مرگ تو می زارید و می زد شیونت
بی خزان است آن باغ سرخ در خاطرم
آن که از خون هـِشت ، گل رویاند در پیراهنت
با تمام سروهایت دیده ام در بوستان
با تمام ارغوان ها دیده ام در گلشنت
نیستی ، ــ بالا بلند ! اما چه خوش پیچیده است
در همه جنگل ، طنین نعره ی شور افکنت
زنده ای و سیل خونت می کـَند بیخ ستم
ای تو فرهادی دگر ، با تیشه ی بنیان کنت!
(منزوی)

۱۳۸۹ دی ۲۴, جمعه

وصال دولت بیدار ترسمت ندهند




در سرای مغان رفته بود و آب زده
نشسته پير و صلايی به شيخ و شاب زده

سبوکشان همه در بندگيش بسته کمر
ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده

شعاع جام و قدح نور ماه پوشيده
عذار مغبچگان راه آفتاب زده

عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز
شکسته کسمه و بر برگ گل گلاب زده

گرفته ساغر عشرت فرشته رحمت
ز جرعه بر رخ حور و پری گلاب زده

ز شور و عربده شاهدان شيرين کار
شکر شکسته سمن ريخته رباب زده

سلام کردم و با من به روی خندان گفت
که ای خمارکش مفلس شراب زده

که اين کند که تو کردی به ضعف همت و رای
ز گنج خانه شده خيمه بر خراب زده

وصال دولت بيدار ترسمت ندهند
که خفته ای تو در آغوش بخت خواب زده

بيا به ميکده حافظ که بر تو عرضه کنم
هزار صف ز دعاهای مستجاب زده

فلک جنيبه کش شاه نصره الدين است
بيا ببين ملکش دست در رکاب زده

خرد که ملهم غيب است بهر کسب شرف
ز بام عرش صدش بوسه بر جناب زده!
(حافظ)

۱۳۸۹ دی ۲۱, سه‌شنبه

برفی سنگین نشست




برفی سنگین نشست
درختی زیبا شد
درختی شکست
(شهاب مقربین به نقل از کنار جاده بنفش کودکی ام را دیدم)


۱۳۸۹ دی ۱۵, چهارشنبه

خیال خام پلنگ من!


خيال خام پلنگ من به سوی ماه پريدن بود
و ماه را ز بلندايش به روی خاك كشيدن بود

پلنگ من دل مغرورم پريدو پنجه به خالي زد
كه عشق _ماه بلند من_ ورای دست رسيدن بود

من و تو آن دو خطيم آري موازيان به ناچاري
كه هر دو باورمان زاغاز به يكدگر نرسيدن بود

گل شكفته خداحافظ اگرچه لحظه ديدارت
شروع وسوسه اي در من به نام ديدن و چيدن بود

شراب خواستم و عمرم شرنگ ريخت به كام من
فريبكار دغل پيشه بهانه اش نشنيدن بود

اگر چه هيچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شيپوري مدام گرم دميدن بود

چه سرنوشت غم انگيزي كه كرم كوچك ابريشم
تمام عمر قفس مي بافت ولي به فكر پريدن بود

(حسین منزوی)

۱۳۸۹ آبان ۲۵, سه‌شنبه

مَتی غِبْتَ؟


((بسم الله الرحمن الرحیم))


مَتی غِبْتَ حَتّی تَحتاجَ اِلی دَلیلٍ یَدُلُّ عَلَیْکَ؟
وَمَتی یَعُدْتَ حَتّی تَکُونَ الْآثارُ هِیَ الَّتی تُوصِلُ اِلَیْکَ؟
عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها رَقیباً،
وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِکَ نَصیباً!



(قسمتی از دعای حضرت سید الشهداء (ع) در روز عرفه)





۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه

لا اله الا الله...


((بسم الله الرحمن الرحیم))

لااله الاّاللَّهُ عدد اللّيالى و الدُّهور
لااله ‏الاّاللَّهُ عدد امواج الْبُحُور
 لااله ‏الاّاللَّهُ و رحمته خيرُ ممّا يجمعون
 لااله‏ الاّاللَّهُ عدد الشَّوْكِ و الشّجر
 لااله‏الاّاللَّهُ عدد الشَّعر و الْوَبر
 لااله ‏الاّاللَّهُ عدد الحجر و الْمَدَر
 لااله ‏الاّاللَّهُ عدد لَمح العيون
 لااله ‏الاّاللَّهُ فى اللّيل اذا عسعس و الصّبح اذا تنفّس
لااله‏الاّاللَّهُ عدد الريّاح فى الْبرارى و الصخُور
 لااله ‏الاّاللَّهُ من اليوم الى يُنفَخُ فى الصّور.

(مفاتیح جنان صفحه 416 ؛ اعمال دهه ذی حجه)


به اشتراک بگذار!

Share |